داستان زندگي كتابدرانه خودم رو از وقتي شروع مي كنم كه واقعا تصميم گرفتم كتابدار شم و از خدا خواستم كه اگر واقعا من رو كتابدار آفريده منو كمك كنه كه كتابدار باشم و بمونم.
شايد بعضي از دوستان بدونن آنچنان كه بايد تو دوره كارشناسي به مطالعه و پيشرفت كتابدارانه نچسبيدم شايد بيشترين دليل اين بود كه فكر ميكردم رشته كارشناسي ارشد رو توي يه رشته ديگه امتحان بدم. اما اينو بگم كه هيچ موقع بد اين رشته رو نگفتم و هميشه دوسش داشتم، شايد تنها دليل اين بوده كه فكر مي كردم كه بتونم تو يه رشته ديگه موفق تر باشم .
به هر حال بعد از سه بار ثبت نام در آزمون كارشناسي ارشد كه دو بارش رو سر جلسه امتحان حاضر نشدم براي بار سوم از خدا خواستم كه شك و ترديد و دودلي از دلم بيرون بياره و كمكم كنه، كمكم كنه كه اگه كتابداري لايقمه ،لياقت حضور تو اين رشته رو بهم بده.
به هر حال بعد از دغدغه هاي كه براي سربازي داشتم و اين مسئله تا مهر همچنان ادامه داشت،تصميم به درس خوندن براي امتحان كردم. تنها اميدم به خدا و روحيه اي كه همسرم بهم داده بود باعث شدكه تلاشم رو مضاعف كنم. شايد باورتون نشه منابع چنداني نداشتم،وقتي تصميم رو گرفتم شب از شهرمون علي آباد كتول( استان گلستان) حركت كردم به سمت تهران واسه 2تا3ساعت منابع مورد نياز امتحان رو گرفتم و از اونجا كه تو ماه رمضون بود بايد سريع حركت مي كردم كه سحر خونه باشم.
ارشد رو بالاخره امتحان دادم و بايد دنبال يه كار مي بودم تا از بيكاري خلاص شم. داشتم ميرفتم تهران تااينكه دو هفته بعد از امتحان سرپرست يك كتابخونه شدم .داستان مفصلي داره اما اولين تجربه كاريم سرپرستي يه كتابخونه بزرگ كه تو استان اول بود زندگي من رو واقعا كتابدارانه كرد. مديريت 3 نفر ديگه، مشكلات خاص اون كتابخونه . تلاش من رو مضاعف كرد و تا دلتون بخواد تجربه بدست آوردم.قبولي ارشد دومين خوشحالي بعد از پيدا كردن كار بود. معاف شدن سربازي سومين، دانشگاه شاهد چهارمي...
و الان با اينكه با داشتن كار سنگين و رفت و آمد هفتگي، ازدواج و درس و تحقيق، تشكيل انجمن استاني وقت چنداني واسه استراحت و درس و ... ندارم اما عشق به رشته، عشق به كتابدار بودن كه خدا بهم داد عامل تحمل سختي هايي هست كه الان دارم.
اين روايت رو نه به اين جهت كه كلاس بذارم سرپرستم، كارشناس ارشدم، خدا منو بيشتر از همه دوس داره به اين دليل نوشتم كه ميبينم بچه ها با اين رشته واسه شروع كار مشكل دارن مثل خودم . هيچكدومشون رو مقصر نميدونم و حق رو به همه بچه هايي كه با اين دودلي مواجه هستن ميدم.
خواستم فقط بگم من از خدا خواستم كه اگه واقعا كتابدارم منو كتابدار بذاره و كمكم كنه.
من از شما ميخوام كه از خدا بخواين كه اگه با شك و ترديد هستيد از خدا بخواين كه شما را ايمان كتابدارانه بده و اگه واقعا كتابداريد و كتابداري تو ذاتتون هست كمكتون كنه كه بهترين باشيد.
خدايا به ما عشق كتابدارانه عنايت فرما.آمين